محمد معصوم البكري ( نامى )

126

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

خواهيم رفت . اهل مجلس ازين سخنان استفسار « 1 » نمودند و گفتند بقاى عمر شما باشد . و از انجا اندوهگين بسوى حرم رفت و با خادمان حرم « 2 » نيز اين كلمات معاودت نمود . ايشان ازان قسم كلمات گفتند كه اين چيست كه بر زبان مىرانيد . و در آخر ميرزا شاه بيگ و ميرزا شاه حسين و سائر امرا از مراسم عزا باز پرداخته از انجا كوچ بكوچ مردم هر دو طرف آب را تأديب نموده ، به سيوستان تشريف بردند . در انجا نيز پانزده روز اقامت فرموده خاطر ازان حدود جمع ( f . 91 b ) ساختند ، و به عزيمت تسخير مملكت گجرات از راه تهته متوجه گشته منزل به منزل روانه شدند و بنواحئ موضع اگهم رسيدند . تواجيان بجهة طلب جام فيروز فرستاده روزى چند توقف نمودند . گفتار در بيان انتقال شاه بيگ ازين دار بىمدار « 3 » حكم نافذ « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ » قضائيست مبرم ، و قضيهء كليهء « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » حكميست محكم . تقريب اين تسويد آنكه چون شاه بيگ خاطر از مهمات بهكر و سيوستان جمع نموده همگى همت بر تسخير مملكت گجرات گماشت . در حينى كه از بهكر برآمده علم عزيمت برافراشتند « 4 » ، خبر رسيد كه ظهير السلطنة و الخلافة محمد بابر پادشاه بحوالئ بهره و خوشاب آمده داعيهء ملك گيرئ هندوستان دارند . بحضار مجلس گفت كه پادشاه ما را در سند به حال خود نمىگذارد ، و عاقبت اين ملك را از ما و اولاد ما انتزاع خواهد كرد : بر ما واجبست كه در محكمهء ديگر گريزيم . چون بدين دغدغه افتاد ، او را دردى در درون پديد آمد ؛ و هر چند به معالجه و مداوا كوشيدند فايدهء بران مترتب نگشت ( a 92 . f ) ، و شاه بيگ قبل از وصول مملكت گجرات عازم سفر آخرة گرديد .

--> ( 1 ) ف م « استغفار » دارد ، و هو اصح ( 2 ) ف : محل ( 3 ) ح م : پر ملال ( 4 ) ف م : برافراشت